مسافرت به ( شمال و تبریز)

 

خلاصه از آب که زدیم بیرون رفتیم یه اتاق تو هتلی در همون کیاشهر گرفتیم و دوش گرفتیم و ماسه ها رو شستیم و نهار خوردیم و خوابیدیم. خیلی چسبیدو خستگی از تنمون در اومد اما بابایی بنده خدا نمیتونست از شدت سوزش پوست پشتش بخوابه.... عصر آرادی وقتی بیدار شدو  هتل رو دید حسابی گریه کرد که : میخوام برم خونمون اینجا رو دوست ندارم....میخوام برم کارتون ببینم. برم پیش اسباب بازیام...البته من و سهراب انتظار این رفتار رو ازش داشتیم چون آراد خیلی به اتاق و وسایلش وابسته است و چند ساعت که ازشون دور م موند همیشه بهونه میگرفت چه برسه به اینکه از دیروز تا حالا ندیده بودشون. بهر حال بالاخره حواسش کمی پرت شد و آروم گرفت. بعد رفتیم بیرون و واسه بابا سهرابی کرم برای پوستش گرفتیم و تو شهر گشتی زدیم و واسه آرادی یه بسته شخصیتهای عروسکی اسپایدرمن و بتمن و ... خریدیم و اونهم دیگه بهونه اتاقش رو نگرفت. بعد رفتیم سراغ شام. هوس کباب چنجه کرده بودیم. اتفاثی یه قصابی رو دیدیم که یه منقل بزرگ هم جلوی مغازه اش بود و فهمیدیم که گوشت رو میشه ازش خرید و همونجا به سیخ کشید و کباب کرد. خب چی از این بهتر؟؟ جالب این بود که گوشت رو برای هر سیخ 250 گرم وزن میکرد پولش رو حساب میکرد و بعد چنجه ای خرد میکرد و بهش مواد میزد و میکشید به سیخ . جای همه دوستان خالی....

فردا صبح با هتل تسویه حساب کردیم و راه افتادیم به سمت تبریز. توی بندر انزلی یه صبحانه خوش مزه  ( املت با زیتون و فلفل سبز ) خوردیم . خیلی چسبید .عکس املت رو که ندارم اما اینکه کجا خوردیمش تو همین عکس زیر:

 

من اصلاَ پام که میرسه شمال خیلی اشتهام زیاد میشه.. البته تو اراک هم خیلی کم اشتها نیستم اما خدایی اش توی اون آب و هوای عالی مگه میتونی خودت رو نگه داری و کم بخوری؟ من و آراد بعد از املت تازه کلی هم نون و کره و مربا خوردیم اما بابا سهرابی به نفع ما کنار کشیده بود. همچنان هم سوزش پوستش اذیتش میکرد تا حدی که توی راه یه ساعتی رو کلاَ تیشرتش رو در آورده بود و من یه ملحفه انداخته بودم روی شونه هاش!!! خدایی اش اگه من بودم انقدر غر میزدم که مسافرت کوفتشون بشه اما خب بابا ها صبور ترن دیگه...  بهر حال برای نهار رسیده بودیم هشتپر ( تالش) . نهار یه جوجه کباب خوش مزه و آبدار توی جنگل بسیار زیبای" گشتیپی " و  کنار رودخونه خوردیم.

بعد از نهار حدود ساعت 4 عصر تصمیمی گرفتیم به جای رفتن به آستارا و اقامت شبونه در اونجا امشب رو خونهی دایی حسن یا دایی مسعود باشیم و حالا که توی هشتپر هستیم حتماَ ببینیمشون. خلاصه زنگ زدیم به دایی حسن و آدرس منزل جدیدشون رو پرسیدیم و رفتیم. خونه ی بسیار خوشگلی خریدن . مبارکشون باشه. آراد هم از دیدن مانی و نیما دوقلوهای دایی حسابی حال کرد و کلی باهاشون بازی کرد. عصر هم دوباره رفتیم با دایی اینا جنگل و اینبار سورتمه سواری که خیلی با حاله. آراد که دفعه قبلی کوچیکتر بود و من سوارش نکرده بودم اینبار دیگه با باباش سوار شد و خیلی بهش خوش گذشت!

 

اینهم آرادی و مانی و نیما

برای شب هم رفتیم خونه ی دایی مسعود و البته عیادتش که حدوداَ یکی دوماه تصادف کرده و توی خونه است و سر کار نمیره. خب اولش با دیدن دایی خیلی ناراحت شدم  اما خدا رو شکر روحیه اس عالیه .. . تا ساعت 2 شب بیدار بودیم و کلی تعریف کردیم و آراد هم با نگین حسابی بازی کرد و بالاخره خوابش برد. قصد داشتیم صبح زود به سمت آستارا و اردبیل راه بیافتیم اما خانم دایی صبح نهارش رو روبه راه کرده بود و دایی هم اصرار داشت که اگر قراره بریم بعد از نهار میریم... خلاصه یه نهار خوشمزه هم خوردیم و از دایی مسعود خداحافظی کردیم و به سمت اردبیل راه افتادیم. توی مسیر از گردنه ی حیران رد شدیم که فوق العاده طبیعت زیبایی داره. هوا هم عالی و خنک بود. توی یه قسمتهایی از مسیر از شدت مه حتی نمیتونستیم فاصله ی یک متری جلومون رو هم ببینیم. واقعاَ زیبایی هایی که خدا توی طبیعت آفریده بینظیره. تا یک ساعت قبل هوا شرجی و گرم و بعد از مسافتی یک ساعته انقدر تغییر آب و هوا بود که اصلاَ نمیتونسی تصور کنی... توی راه هم جاتون خالی خوردن تمشک و گردوی تازه  حال خودش رو داشت... توی گردنه حیران چند جا توقف کردیم. یه جا برای خوردن بلال کبابی که واقعاَ عالی بود و من طعم واقعی بلال رو اونجا فهمیدم . بحتی آراد هم متوجه این اختلاف طعم و مزه شده بود و  وقتی اولین گاز رو به بلال زد گفت: این دقیقاَ همون چیزی بود که فکرشو میکردم... من و سهراب با تعجب به هم نگاه کردیم که این حرف از دهان آراد اومد بیرون؟؟؟؟

البته یه موضوع بسیار آزاد دهنده توی کل مسافرت بود که همش توجه منو به خودش جلب میکرد و توی گردنه ی حیران به اوج خودش رسید و اون هم طبیعت زیبایی بود که ما انسانها با بی مبالاتی هامون آلوده کرده بودیم... حتمن خیلی از دوستان بام ن موافق هستند که الان دیگه هرجا چشم می اندازیم پر از آشغال و زباله هاییه که خیلی  راحت توسط ما بوجود آمده و با بی توجهی جلوی دید بقیه قرار گرفته. من توی مسیر دو سه جا عکس انداختم . متاسفانه انقدر زباله روی زمین ریخته شده بود که توی عکسها منظظره زشتی رو بوجود می آورد. خب عکس رو میتونیم با فتوشاپ و .... به بهترین نحو اصلاح کنیم و اثری از زباله توش نذاریم اما طبیعت به اون زیبایی رو چی ؟ از دوستانی که این مطلب رو میخونند خواهش میکنم یه مقدار مهربون تر با طبیعت رفتار کنیم. من دلم میخواد یه مطلب رو کلاَ در مورد این موضوع صحبت کنم. خیلی دلم میخواد اگه بتونم کار مثبتی هم در این زمینه انجام بدم چون واقعاَ یکی از دقدقه های ذهنی ام هست.

الان توی این عکسها به جای ایستادن به سمت کوه و نشون دادن زیبایی هاش من و سهراب به سمت جاده عکس انداختیم . بخاطر اینکه درست روبروی ما جایی که اون طبیعت زیبا و بکر هست زیر پاتون پر از زباله های غیر فابل بازیافته که متاسفانه منظره رو هم آلوده کرده...

 

ساعت 9 شب رسیدیم اردبیل. هوا فوق العاده تمیز و پاک و خنک بود. خیلی اون خنکی به تن ادم میچسبید.تویی اردبیل تنها مقبره شیخ صفی  رو دیدیم و از حلوای معروفشون هم خوردیم و رفتیم هتل گرفتیم و شب رو استراحت کردیم و صبح صبحانه چرب و چیلی و خوشمزه ای توی هتل که شامل سر شیر و عسل  و نون محلی بود خوردیم و راه افتادیم به سمت تبریز. توی راه بیشترین مناظر مربوط به مزرعه های آفتابگردون بودکه خیلی زیبا بود

ساعت 12 ظهر رسیدیم به شهر زیبای تبریز . بابا سهرابی تا ساعت 3 کارش انجام شدو نهار یه آبگوشت سنگک و ترشی و دوغ در رستوان زیبایی خوردیم.

بعد از نهار حسابی خسته بودیم و دلمون میخواست زودتر هتل بگیریم و یه استراحتی کنیم واسه همین هم رفتیم داخل شهر و دنیال هتل بودیم و در مرکز شهر نزدیک بازار یه هتل گرفتیم و رفتیم بالا و یه خواب خوب رفتیم. هر سه مون. بعد از ظهر از هتل اومدیم بیرون و چند جای دیدنی رو دیدیم از جمله : موزه ی قاجار و مقبره الشعرا و به یه سری از مناطق شهر مثل کوی ولیعصر هم سرک کشیدیم. خیلی از شهر تبریز خوشم اومده و فکر کنم یه دو سه بار دیگه باید بیام تا بتونم اونطور که دلم میخواد شهر رو ببینم. عظمت و قدمت و فرهنگ رو در خود شهر و مردمش میشه  از همون ابتدای ورود به شهر دید و احساس کرد. گوشه گوشه شهر پر از دیدنی هاست. خونه های تاریخی ، موزه های بسیار زیاد، بازار قدیمی ، میدان شهرداری ( ساعت) و خلاصه کلی دیدنی و خریدنی توی شهر هست که نمیشه با یکی دو روز گشت و گذار در شهر سر و ته ش رو بهم آورد و دوست داری کلی بمونی و همه جا رو بگردی. مثلاَ من اصلاَ نرسیدم مرکز خریدها و پاساژ های شیک اونجا رو ببینم. فقط تونستیم بریم کوی ولیعصر و اونجا یه مقدار پیاده مغازه ها رو نگاه کردیم و دور زدیم اما خیلی دلم میخواست بیشتر و بهتر همه جا رو بگردم. امیدوارم به زودی بازم بیام تبریز. خیلی دوستش دارم. ما سه شنبه ظهر رسیدیم تبریز و پنج شنبه صبح بعد از صبحانه با هتل تسویه کردیم و اومدیم از همون چهار راه شهناز که هتلمون هم همونجا بود یه کم باقلوا استامبولی و انواع شیرینی ها رو سوغاتی برای دوستان خریدیم و راه افتادیم که بیایم. مسیر برگشتمون زنجان- همدان- اراک بود. از ساعت 10 صبح که راه افتادیم و با یه توقف کوتاه تو زنجان و بین راه برای نهار و... ساعت 11 شب رسیدیم به اراک خودمون. دلم حسابی برای خونمون هم تنگ شده بود. مثل آراد... خیالم راحت بود که فرداش هم جمعه است و هم به دیدن مامانم اینا و خانواده همسرم میرسیم که بریم و هم به شستشوی بار وبندیلمون که از سفر آورده بودیم. سفر خوبی بود به امید بعدی هاش...

موزه ی قاجار- خانه ی امین الدوله

مقبره الشعرا

توضیح: گورستان معروف به مقبره الشعرا در محله سرخاب تبریز محل دفن قریب 400 تن ازدانشمندان ادبا و شاعران آذری از جمله شعرای بزرگ آذر بایجان مانند خاقانی -ظهیر – قطران – - اسدی طوسی- و غیره است .اکنون در مقبره الشعرای تبریز شهریار یکی از بزرگترین شاعران معاصر نیز آرمیده است.*

عمارت ایل گلی

توضیح: ائل گلی که پیشتر شاه گلی (استخر شاه) خوانده میشد، یکی از بوستانهای بزرگ و تاریخی ایران است در ناحیهٔ جنوب شرقی شهر تبریز واقع شده است و مهمترین تفرجگاه مردم تبریز و مسافران این شهر محسوب میشود.دربارهٔ تاریخ بنای ایل گلی اطلاعات زیادی وجود ندارد؛ ولی کاخ مذکور براثر فرسودگی ناشی از گذشت زمان و رطوبت ناشی از آب استخر در سال ۱۳۴۶ خورشیدی تخریب و در سال ۱۳۴۹ خورشیدی کاخ دوطبقهای با سبک و سیاق عمارت قدیمی احداث گردید و مورد بهرهبرداری قرار گرفت.*

یه نوع ترشی بنام "شانی" که من تا حالا نخورده بودم و از طعمش خوشم اومد . مثل البالو که ترش میکنیم بود اما انگور قرمز بود که توی سرکه ریخته بودند. خوش مزه بود و خوش رنگ و رو.

 

پل کابلی

 منطقه گردشگری و توریستی کندوان در منطقه اسکو - تبریز:: روستایی کنده شده در دل سنگ. بسیار زیبا و حدوداَ در فاصله ی 50 کیلومتری از خود تبریز.

 اینهم سوغات تبریز که البته من نتونستم از همشون تهیه کنم اما عکسش رو از انیترنت براتون گذاشتم خجالت ( راحت الحلقوم- نوقا- قرابیه- اریس-شیرینی کنجدی) و کلی شیرینی های دیگه که من متاسفانه از دستم در رفت... تا سفر بعدی به تبریز...

اینهم از باقلوای استامبولی که من از طعمش خیلی خوشم اومد مخصوصاَ وقتی با چای ... اونهم عصر میل کنید.... دوستان البته عکس زیر همونی نیست که من خریدم من اینو از وبلاگ http://borran.vcp.ir اینجا گذاشتم ها...

 

/ 9 نظر / 337 بازدید
مینو

سلام افسون جان. خوبی؟ رسیدن به خیر. همیشه به سفر عزیزم. ما هم دو سال قبل تبریز بودیم. به ما هم حسابی خوش گذشت. به نظر من هم شهر تبریز فوق العاده زیباست. ما هتل "گسترش" بودیم تو منطقه "چهار راه آبرسان". خیلی عالی بود. وااااااااای هیچوقت طعم باقلواهای استابنولی میدون ولیعصر رو فراموش نمیکنم. می بوسمت و برات آرزوی شادی روزافزون در کنار آراد گل و آقا سهراب عزیز دارم.

شهرزاد مامان حسین

سلام. ما هم با این عکس ها با شما همراه شدیم. معلومه که حسابی خوش گذشته. همیشه خوش باشید. این پسر کوچولو هم خیلی ماز و دلبره

تبریز

سلام و اتفاقی این وبلاگ پیدا کردم و خوشحالم که به شما در تبریز خوش گذشته و بازم تشریف بیاورید و تبریز و اطرافش خیلی جاها داره ازجمله قلعه بابک که و جنگلهای ارسباران... http://www.turkpatogh.blogfa.com/post-85.aspx http://up.behtarin.com/uploads/5e976d7af61.jpg سنگ فرش تربیت نزدیک بازار http://tabrizemodern.blogfa.com/post-526.aspx آسیاب خرابه در جلفا http://tabriz.ir/?PageID=279&GID=5 تله کابین تبریز http://www.tabrizim.com/index.php/2012-06-26-07-56-07/99-2012-06-23-06-11-21/special/238-2012-07-21-16-15-54 نماهایی از تبریز از ائل گلی و شهرک ولیعصر و رشدیه http://tabrizemodern.blogfa.com/post-502.aspx

ائلشن

سلام خوشحالم که تو تبریز بهتون خوش گذشته ان شاالله این سری که تشریف آوردین از آثار تاریخی مثل: ارک، بازار سرپوشیده، برج یانقین، عمارت شهرداری، کوه اینالی و تله کابینش، مسجد کبود، موزه ها ، خونه های قاجاری و و و دیدن کنید

مينو

ما پارسال تبريز بوديم خيلي خيلي خوش گذش 5 روز اونجا بوديم ولي اين دفعه بايد يه 10 روزي برم دلم براچلو كباب هاشو ابگوشت و جيگر و دل قلوه ها و باقلاواهاش تنگ شده ما رشيده و ولي عصر و ائل گلي و پاساژ هاي زيباش رفتيم فكر نمي كردم تبريز اينقدر زيبا باشه به هر حال خوش بگذره بهتون منو به ياد تبريز انداختين خوش باشي هميشه

نيما

ما تبريز بوديم 4 روز عجب هواو غذاهايي داشت خيلي بهمون خوش گذشت ما هتل شهريار بوديم بالاي شهر تبريز بود نماي زيبايي از هتل تو شهر مي ديديم ما از مردم تبريز پرسيديم واسه غذا يه جايي بود چلوكبابي مهران باور كنيد من 2 پرس خوردم تو عمرم همچين چلوكبابي نخورده بودم فقط از آدرس يه مقدار اذيت شديم تابلوي مسيرها خيلي كم بود و به سختي ميشد مكانهاي تفريحي و گردشي و پيدا كرد با اين عكسها بازم دلم برا تبريز تنگ شد من آدم شكمويي هستم خيلي شهر ها هم رفتيم ولي فكر نكنم هيچ جا مثل تبريز اينقدر تنوع غذايي داشته باشه اونم از نوع درجه 1

الناز

salam az in ke shahre maro pasandidin kheyli mamnun nazare lotfetuneeeeeeeeeeeeeeeeeeee azizamm be dune hich ru darvaysi harchi mikhayn begin vasatun mifrestam az tabriz az ruye arad jun mibusam

محسن

سلام. از اینکه تبریز بهتون خوش گذشته خوشحالم. راستش تحت تاثیر نوشته های خوب و هنرمندانه شما در مورد سفری خوش و آروم قرار گرفتم . فقط تبریز گاهی هواش آلوده میشه و این روزها هم ترافیک آدم ها و ماشین ها که غوغا میکنه. امیدوارم هر کجا که هستین خوش بگذره

یکی

چه عقده ای اینقد کمبود دارین عکسهاتون تو کوچه خیابون به دست باد می سپورین.