یه وقتهایی توی زندگی آدمها اتفاقات از جنس دیگه است. منظورم اینه که یه وقتهایی احساس میکنی خدا بهت نزدیکتره.. بهتره جمله ام رو اصلاح کنم احساس میکنی خودت به خدا نزدیکتر شدی.... بیشتر دوستش داری و بیشتر وجودش رو در زندگیت احساس میکنی... تو این زمانها انقدر دلت صاف میشه که برای همه اون کسانی که میشناسی و نمیشناسی دعاهای خوب میکنی... براشون همه چیز رو میخوای و بخاطر اتفاقات خوبی که در زندگیت افتاده دوست داری همه مثل تو احساس خوشبختی کنند . منهم از این زمانها توی زندگیم بوده... یه سری اتفاقات بد افتاده اما در نهایت باعث شد چیزهای بهتری از طرف خدا بدستم برسه .


داشتن آراد توی زندگی ام یکی از بهترین هدایای خاص خدا بود که وقتی فهمیدم توی وجودم اونو دارم احساس کردم خدا دوباره من رو مورد لطف خاص خودش قرار داده. از اون وقت نسبت به همه ی افرادی که مثل من بودن کنجکاو شده بودم. میخواستم بدونم اونها چطوری فکر میکنند و چه احساسی دارن و از دیدن و یا شنیدن اینکه افرادی هستند که سالیان سال منتظر یه نی نی هستند اما بنا به دلایلی هنوز قسمتشون نشده ناراحت میشدم و ار خدا میخواستم و میخوام که هر چه زودتر اونها رو به آرزوی قلبی شون برسونه.

وقتی جواب  آزمایش بارداری ام  + بود ( با خواهرم ساناز رفته بودیم جواب رو بگیریم) خیلی حس شیرینی داشتم. قابل وصف نبود اون احساسم. سهراب هم وقتی متوجه شد خیلی خوشحال شد. اصلا نمیتونستیم باور کنیم به زودی پدر و مادر خواهیم شد ... با اونهمه مسئولیت ... اونهمه کار ناتمام... سر کار رفتن من... اوضاع و احوال سهراب در کارگاهش که خودش رو حسابی درگیر کرده بود ... و خلاصه هزار و یک کار انجام نشده و در دست اقدام و کلی وظایف جدید .

فکر کنم بعضی ها حس منو درک کنند و با من در این احساس شریک باشند. اما خب شروع شده بود ... یه روز شما برای 9 ماه انتظار... انتظاری شیرین و غیر قابل پیش بینی. وقتی به پزشکم مراجعه کردم و بهم تبریک گفت ازم در مورد شغلم پرسید . گفتم توی یک شرکت با عنوان " مسئول خرید خارج -- واردات و صادرت " مشغول کارم. کارم هم زیاده و حساس و هم در عین حال دوستش دارم. از همون روز با خانم دکترم دوست شدم. احساس خوبی ار صحبت کردن باهاش داشتم و بهم آرامش میداد . یه سایتی رو دکتر بهم معرفی کرد با نام www.pregnancy.org   که بسیار سایت با محتواییه و اون دسته از مامان هایی  که زبان انگلیسی شون خوبه میتونند یه نگاهی به سایت بندازن و توش ثبت نام کنند و تقویم هفته به هفته بارداریشون رو ببینند. البته من بعدها سایت " نی نی سایت " رو دیدم که همین تقویم رو ( بارداری هفته به هفته) به فارسی داشت. بهر حال برای من که خیلی جذاب و دوست داشتنی بود . میتونستم بفهمم هر هفته نی نی عزیرم توی دل مامانش چکار میکنه یا چقدر تغییر کرده. ضمناَ یه کتابی هم بود بنام " ریحانه بهشتی یا فرزند صالح " که خواهر جونم الهام ، بهم هدیه داد که به همه مامان هایی که منتظر نی نی هستند توصیه میکنم حتماَ بخونن که پر محتواست و کلی در مورد تغذیه و رفتار های صحیحی در این مدت 9 ماه بهتون اطلاعات میده. یکی از چیزهایی که از این کتاب یاد گرفتم و البته از قبل هم شنیده بودم این بود که از زمانی که متوجه شدین نی نی تون دختر یا پسره براش یه اسم انتخاب کنید و اونو با نام شایسته صدا کنید و باهاش حرف بزنید حالا هر اسمی که باشه مهم نیست اما نامی برازنده و با معنی باشه . من نام  علی رو انتخاب کردم و هر وقت با نی نی ام حررف میزدم بهش میگفتم علی کوچولوی مامان- علی جون-علی فینقیلی و ... و اینطوری رابطه من و نی نی توی دلم یه رابطه ی خاص شد !!! تصوراتم از شکل علی کوچولو یه پسر خوشگل و تپلی بود .

این  همون فرشته ای بود که از طرف خدا اومده بود روی زمین برای من و بابا سهرابی اش...

راستی یادم رفت بگم من توی مدتی که علی کوچولو به دنیا نیومده بود هر روز سر کار این عکسها رو میذاشتم روی دسکتاپ کامپیوترم و نگاشون میکردم. چون شنیده بودم مامانا باید توی این مدت همش به تصاویر و مناظر قشنگ نگاه کنند و به چیزهای خوب فکر کنن. تو رو خدا ببینید چه گلهایی هستند . یکی یکی از همدیگه ناز تر و جیگر تر و خوشگل تر....