خب بعد از اونهمه خستگی واسه اسباب کشی و جابجا کردن وسایل بالاخره سال 92 هم تموم شد و سال جدید شروع شد. امسال موقع سال تحویل منزل پدرشوهرم بودیم اما میدونستم بابا اینا تنهان. قرار بود سعید اینا امسال موقع سال تحویل اینجا باشن که نتونستن بیان و الهام هم که گفت یه دفعه برای 2-3 فرودین میاد که بعدش هم با هم بریم مسافرت. ما از قبل قرار گذاشته بودیم امسال عید بریم سمت بوشهر و سهراب هم با یکی از دوستانش که اونجا بود هماهنگ کرده بود که جا برامون بگیره و خلاصه برنامه ریزی کرده بودیم بریم جنوب. بهرحال وقتی واسه عید دیدنی اومدم خونه بابا اینا ، بابا معلوم بدو که خیلی ناراحته و دلش گرفته و از مامان شنیدم که خیلی گریه کرده چون هیچ کدوم از ما بچه ها کنارش نبودیم و سعید هم هنوز نیومده بود. الناز و ساناز هم جون سال کذشته پیش بابا اینا بودن امسال رفته بودن خونه مادر شوهراشون و خلاصه بابا اینا حسابی تنها مونده بودن. منهم دلم گرفت اما کاری نمیتونستم بکنم. فقط تو این موقعیتها به خودم فکر میکنم وتنهایی خودم در آینده!!!

امسال من هفت سین نچیدم اما بجاش عکس هفت سین ساناز رو میذارم که اتفاقا توی سایت نو عروس هم برنده شد و یه سفر کیش به اتفاق شوهرش تو تابستون 93 بردن. 

لطفا برای دین بقیه عکسها ادامه مطلب رو ببینید:


اینم آراد و آرشا و دایی سعیدش:

اینهم از کارای عمو پدرام که وقتی رفتیم واسه عید دیدنی شون یه منو آماده کرده بود و هرکسی هر چیزی که دلش میخواست به عنوان نوشیدنی سفارش میداد... خیلی قشنگ بود و کلی همه سورپرایز شدیم از این مدل پذیرایی عید. باحال بود مخصوصا که آراد کلی کیف کرد که هات چاکلت و چند تا چیز دیگه سفارش داد و با کلی تزیین سفارشش رو تحویل گرفت!!!

خب چند تا عکس هم از سفر به جنوب بذارم. مثلا این عکس رو در ورودی پارک صفه اصفهان گرفتم. هفت سین چیده بودن خیلی قشنگ بود و نهار جای همگی خالی حمید جوجه آبداری ردیف کرد و خوردیم .

بعد از صرف نهار تو پارک خوشگل و تمیز صفه و یه کم استراحت ، به سمت شهرضا، سمیرم و بعد هم یاسوج راه افتادیم. ساعت حدود 9 شب رسیدیم یاسوج و اونجا برای خواب یه خونه گرفتیم. لوازم و وسایل سفر رو تا حدی با خودمون به داخل خونه بردیم و شب رو در آرامش تو خونه گذروندیم صبح هم بعد از خوردن صبحونه ای که آقا حمید گرفته بود ( یه نوع آش بود ) و جمع و جور کردن وسایل به سمت نورآباد به راه افتادیم. 

اینم عکسی که از خروجی یاسوج از آرمین گلم گرفتم:

خب از یاسوج به سمت نور آباد، کازرون ، برازجان و در نهایت بوشهر حرکت کردیم. وقتی رسیدیم بوشهر با دوست سهراب هماهنگ کردیم و خلاصه ساعت حدود 2 ظهر ،سر از منطقه مسکونی سایت نیروگاه اتمی بوشهر در آوردیم. برای همگی مون دیدن سایت و جایی که انقدر تو اخبار سالهای اخیر ازش صحبت شده بود خیلی جالب بود و کلی از این موضوع خندیدیم که حالا که اینجاییم نکنه بمب بزنن و ما رو بترکونن و... بعد از دید و بازدید با دوست سهراب و خانوادش و گرفتن کلید سوئیتی که برامون فراهم کرده بود حسابی جا خوردیم چون برعکس اونچیزی که گفته بود خیلی کوچیکه و شاید ما راحت نباشیم جای بسیار عالی و خوبی بود و حسابی خستگی راه از تنمون در رفت. روبروی سوئیت ما یه زمین فوتبال بود که از بچه و جوون روزا میومدن اونجا و ورزش میکردن و یه بار هم آراد هم با آرمین رفت فوتبال بازی.

اینهم آرادی فینقولی که داره پشت سر پسرخالش میدوه

هوای بوشهر عالی بود. من اولین بار بود که به سمت جنوب کشور سفر میکردم. سایت خیلی قشنگ بود و تمیز . ساحل اون قسمتی که ما بودیم هم خیلی آرام و قشنگ و تمیز بود. صدفهای جنوب هم خیلی با شمال فرق داشت و بنظر من خیلی قشنگ بود. من و آراد کلی ااز اون صدفها جمع کردیم و با خودمون آوردیم. ضمنا یه چیز جالب دیگه هم که من ندیده بودم جزر و مد محسوس آب دریا بود  که اینو تو دریای شمال نمیشه دید ،بطوری که وقتی شب اول  رفتیم کنار ساحل دریا کلی عقب رفته بود و حدود 1 کیلومتر از ساحل دور شده بود . اینکه میتونستی روی جایی قدم بزنی که چند ساعت قبلش پر از آب بوده یه حس جیبی بهم میداد البته بنظرم کمی هم تو اون ساعت شب ترسناک بود چون فکر میکردی مثل این فیلمهایی که در مرود سونامی نشون میده آب دریا عقب رفته و نکنه یه دفعه الان با ارتفاع زیادی برگرده ... خب چکار کنم ترسیده بودم دیگه اما حس عجیبی داشت واقعا .... حیف که عکاسی توی شب بیفایده بود و نشد اینجور که توصیفش کردم براتون از جزر و مد آب عکس بندازم.

آراد کنار قابهایی که از صدف درست شده :

 اینها هم عکسایی که تو بوشهر گرفتیم :

عکسی کنار ساحل بوشهر. یه چیز دیگه که تو کل سفر به سمت جنوب توجه منو به خودش جلب کرده بود و البته کنار این ساحل زیبا با اونهمه مسافر که قدم به قدم چادر زده بودن ، تمیزی مسیر راه و کنار ساحل بود. البته من شمال رو خیلی دوست دارم و ارادت خاصی به تمامی مردم کشور عزیزم اما واقعا نمیدونم کم کاریه مسافراست یا شهرداری ها و یا هر چیز دیگه ، شمال ایران در حال حاضر به تلی از زباله های مردم تبدیل شده که همه جا آثار سفرشون رو میبینی اما تو مسیری که به سمت جنوب میومدیم و هر چه از مرکز دورتر میشدیم تمیزی بیشتری رو در مسیر بین راه میدیدم و همینطور تو بوشهر که انصافا انتظار دیدنش رو نداشتم .وقتی کنار ساحل توی سایت بودیم فکر کردم بخاطر خاص بودن این بخش از ساحل تمیزی و نظافتش بیشتر رعایت میشه اما وقتی به مرکز شهر اومدیم و ساحل این بخش رو هم دیدم نظرم عوش شد. واقعا تمیز بود. 

آراد و دوستش یلدا...

و نهار خوشمزه ای که منزل دوست سهراب آقا رضا خوردیم و خیلی چسبید :

روز پنجم ششم فروردین با کلی خاطره خوب و مهمون نوازی دوست سهراب و خانوادشون به سمت اراک برگشتیم. البته باز هم یه شب رو تو یاسوج خوابیدیم. 

تو راه برگشت از سمت سی سخت اومدیم و رشته کوه دنا رو هم با اون عظمت و زیبایی خاص خودش دیدیم. تمیزی و پاکی هوا و مناظر اطراف خیلی بهمون میچسبید.