چند ماهی هست که دنبال خونه ی جدید میگردیم. اگه به تازگی دنبال خونه بودید و یا اسباب کشی کردین میتونید بفهمید من تو این چند ماه باقی مونده به پایان سال چه حس و حالی دارم. از یه طرف بسته بندی کردن تمامی وسایل ریز و درشت، ازیه طرف شستن فرشها و ملافه ها و پرده ها و ... از طرف دیگه قرار با مشاور املاکی ها برای دیدن خونه ها ... اما با همه اینها خوشبختانه من و سهراب سلیقه مشابهی داریم و خیلی از نظر پسندیدن خونه با هم به مشکل بر نمیخوردیم یعنی اگر میپسندیدیم هر دو میپسندیدیم و اگر نه هم که باز نظر جفتمون همین بود.  اما خب از بین خونه هایی که میدیدیم هر کدوم یه عیب و ایرادی داشت. البته ربطی به سخت پسندی نداره اما واقعا از کار بعضی معمارها و نقشه کش ها آدم میمونه که چی بگه... انقدر بعضیا کج سلیقه اند که واقعا من نمیدونم خودشون یه لحظه فکر نکردند زمین به این قشنگی رو چطوری خراب کنن و بذارن یه گوشه و کرایه بدن یا بفروشن به یه عده اونهم بنام خونه!!! خب بابا خرج کردی، مصالح مصرف کردی چرا زمینو خراب کردی آخه... بگذریم که از این دست خونه ها تو این مدت فراوون دیدیم. اما انقدر مصمم بودیم قبل از سال جدید از این خونه بلند شیم و انقدر رفتارهای صاحبخونه غیر قابل تحمل شده بود که هر روز دنبال خونه میرفتیم و بالاخره 3 تا خونه رو پسندیدیم . از بین اون سه تا بالاخره 2 هفته مونده به عید یکی شون رو قطعی کردیم و قرارداد بستیم. خانمهای خونه دار حال منو درک میکنند وقتی میگم دوهفته مونده به عید.... خیلی کلافه بودم و کارهای زیادی هم بود که باید انجام میشد . باید خونه جدید تمیز میشد و آماده میشد برای اسباب کشی و از طرفی هم کلا باید وسایل جمع و جور میشد از طرف دیگه هم عید نزدیک یود و باید بلافاصله وسایل تو خونه جدید چیده میشد چون بالاخره برای دید و بازدید عید باید همه چیز مرتب باشه. خیلی خسته و کلافه شدم.حالا اصلا راجع به خرید عید و لباس آراد و خودم و سهراب اصلا صحبت نمیکنم... دو روز قبل از اسباب کشی رویا دختر خالم اومد کمکم و تونستیم کلی کارها رو جلو بندازیم و یه هفته مونده به عید اسباب کشی کردیم. اون روز بچه ها اومدن کمک و وسایل بزرگ رو جابجا کردیم و اتاقها رو کمی چیدیم . البته تو هفته قبل هم چند سری وسایل آشپزخونه و رختخوابها رو آورده  و چیده بودم که جلوی دست و پام خلوت بشه. اما باز هم یه دنیا کار بود و فرصت کم. امیدوارم بعد اونهمه اعصاب خردی و ناراحتی تو خونه قبلی اینجا که دیگه صاحبخونه توی آپارتمانمون نیست، آرامش داشته باشم. البته موقعیت مکانی خونه جدید و مدلش و خیلی چیزهای دیگه که برامون مهم بود تو این خونه بهتره و مطئنم اینجا اتفاقات بهتری در راهه. چند تا عکس از چشم انداز خونه قبلی گرفتم که آخرین برف  سال 92 بود :

لطفا برای دیدن عکسها ادامه مطلب رو ببینید:


ابنهم آرادی که با جعبه های خالی تو خونه جدید حسابی کیف میکنه و وسط اسباب کشی ایشون هم وقت گیر آورده و رفته تو کارتن و سفارش میوه داده و اصرار داره که در جعبه بسته باشه تا هیچکس نبینتش....