امسال من و آرادی یکی دو هفته مونده به شب یلدا آنفولانزای بدی گرفتیم و اساسی افتادیم. من تا حالا اونطوری مریض و بدحال نشده بودم که امسال از پا افتادم. حتی گریه میکردم که این چه مریضی بود که به جون من افتاد. این وسط خدا خیرش بده سهراب رو که هم به من رسیدگی میکرد و هم به آرادی. بهر حال بعد از یکی دو هفته سر و کله زدن با بیماری من و آرادی خدا رو شکر خوب شدیم. راستش از اویل آذر ماه من و الناز برنامه ریزی کرده بودیم امسال برای شب چله ای خاله سانی چه کار کنیم تا هم خوشگل بشه و هم به پای سلیقه ی عمو پدرام که سال پیش ترکونده بود برسه!!! خلاصه دلمون میخواست خواهری تازه عروس خوشحال بشه. کلی مجلات آشپزی توی خونه رو اینور واونور کردیم و ایده جمع کردیم تا اینکه نزدیک به شب یلداشد و من و آرادی مریض شدیم . فکر میکردم خب دیگه با این وضع دیگه نمیشه کاری کرد و باید بیخیال ایده ها بشیم اما به موقع حالم خوب شد و با خاله الناز قرار گذاشتیم که بیاد خونمون و با کمک هم بعضی تزیینات رو انجام بدیم. البته ژله و کیک و دسر و میوه ها که تقریبا یه شب قبل و همون روز باید آماده میشد. قرار بود جمعه یعنی یه شب مونده به شب یلدا ما برای ساناز شب چله ای ببریم. الهام اینا هم میخواستن بیان اراک. اما سعید اینا خودشون برنامه داشتن و گفتن که نمیتونن برای یلدا اراک باشن. بماند که سهراب و علی هم حسابی تو این تزیینات ما رو دست انداختن و بهمون خندیدن که بابا بی خیال بشین شما اینکاره نیستین!! بهر حال ما سعی مون رو کردیم و روز جمعه عصر کل میوه و آجیل و کادو و ... رو بردیم چیدیم تو خونه ی خاله سانی و برگشتیم شام رو تو خونه ی مامان اینا خوردیم و آماده شدیم و مجددا رفتیم برای شب یلدا خونه ی عروس خانم. البته خوبی اش این بود که الهام هم همون عصر به موقع رسید و اومد خونه ی ساناز اینا و کلی کمک رسوند.نتیجه خیلی رضایت بخش بود و خودم که راضی بودم.خب اینهم شب چله ای خواهر کوچیکه با کلی خاطره خوب از طولانی ترین شب سال 92 :

برای دیدن بقیه عکسها لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید 


ژله انار و پاستیل 

کیک 

هندوانه شب یلدا

فال حافظ شب یلدا که به تعداد نفرات و مهمونها آماده کرده بودیم 

آجیل شب یلدا 

تیرامیسو

وبقیه تزیینات 

و البته چند شب بعد ما یه شب چله ای هم برای اون یکی عروس خانوم یعنی عمه مژگان بردیم که چنتا از عکساشو که کمتر تکراری باشه میذارم دوستای عزیزم ببینن: