خب بالاخره عروسی خاله کوچیکه هم 19 مرداد با خیر و خوشی برگزار شد .واقعاَ  یکی از بهترین و قشنگترین عروسی هایی بود که تا حالا دیده بودم. همه چیز عالی بود. از تزیینات باغ عروسی که مثل عکسهای رویایی تو  فیلمها بود و گلهای خوشگلی که همه جا تو باغ به چشم میخورد و البته تو این میون سر و سوز آقا دوماد که هیچ چیزی کم نذاشته بود و همه جزییات رو  در نظر گرفته بود رو نباید نادیده گرفت. جایگاه عروس و داماد و فاصله قسمتی که وارد میشن تا به جایگاه برسن همش گل کاری شده و تزیین شده بود. وقتی ساناز و تو لباس خوشگل و سفید عروسی دیدم از ته دل براش آرزوی خوشبختی کردم. میتونم تصور کنم مامان و بابا حالا چه احساسی دارن. خاله سانی و عمو پدرام روزهای قشنگ زندگی مشترکشون رو در کنار هم شروع کردن. عمو پدرام که ترکونده بود با برنامه ریزی.... همه چیز رو خودش از قبل آماده کرده بود و یا بهرحال فکر کرده بود که چطور برگزار بشه. حتی اهنگهای گروه ارکستر رو هم دونه دونه خودش انتخاب کرده بود و ترتیب خوندن اونها رو هم به خواننده سفارش داده بود. فامیلها هم از راه دور و نزدیک اومده بودن. ما هم مهمونهای خودمونو داشتیم یکی از مهمونها البته خاله رویا و عرفان بودن که اتاق آخریه همیشه پاتوق اونهاست و هیچ مهمونی جرات نداره بره اونجا و فکر کنه که اونجا بمونه. خدا رو شکر اینبار هم من زود اماده شدم و با بابا سهراب و آرادی رفتیم آتلیه و چند تا عکس یادگاری گرفتیم. همه چیز خیلی خوب بود. به امید خوشبختی خاله ساناز و عمو پدرام گل و همه ی زوج های جوونی که تازه زندگی مشترک رو آغاز کردن....

اینهم یه تعداد از عکسهای عروسی

بقیه عکسها در ادامه مطلب :