امسال تصمیم گرفتیم اگه بشه برای کارخونه بابایی یه سری گل و گیاه بخریم و یه سر و سامونی به ظاهر اونجا بدیم. البته همش بستگی به اوضاع مالی داره. خب همیشه من خودم فکرهای زیادی تو سرمه و دلم میخواد به اونجا تغییرات ظاهری زیادی بدم و بهش برسم. اما بابایی همیشه نگران موضوعات مالی اینده و اوضاع کاری و حقوق کارگرها و مالیات و غیره است و کمتر به ظاهر توجه میکنه. خب این هم یه نظره و البته که من تو بطن جریانات کاری و درآمد و ... نیستم ولی یه چیزیو خوب میدونم و اون اینکه من در کل همیشه به ظاهر هم توجه خاصی دارم. مثلا برای همین کارخونه ی بابایی کلی ایده داشتم و دارم حالا خدا میدونه کی بتونم عملی شون کنم. خب این چه ربطی به محلات داره؟ ربطش اینه که برای گل کاری باید یه سری هم به محلات بزنی و از اونجا گل انتخاب کنی . البته جریان محلات رفتن ما خیلی هم فقط برای گل و گیاه اونجا نبود. یه جمعه ی بهاری با هوای خوب و فوق العاده که آدم نمیتونه بشینه تو خونه و در و دیوار رو نگاه کنه دوست داره بیرون بره یه کم تو طبیعت باشه و حالشو ببره واسه همینم یه دفعه ای تصمیم گرفتیم بریم محلات و مامان اینا و الناز اینا هم پایه بودن و رفتیم. برای نهار کبابی ردیف کردیم. آراد و باباشم عاشق این کباب هستند و حسابی حال میکنن با زغال و گوشت و جوجه.... بعد از نهار خوبی که خوردیم اونم تو سرچشمه بعد رفتیم به گلخونه ها سر زدیم و چند تا گلدون انواع گل انتخاب کردیم از جمله یاس و یاس رازقی و رز و رز رونده و چند تای دیگه و البته از اونجایی که قرار بود اونها رو تو صندوق عقب بذاریم و بیاریم تعداد کمی انتخاب کردیم و تو این فکر هم بودیم که حالا ببینیم همین تعداد رو هم از پس مراقبت ازش بر میآییم یا نه. خاک محل کارخونه ی بابایی خوب نیست. من کلا تو شهرک صنعتی که دور زدم و دیدم یه تعداد خاصی گل اونجا رشد میکنند. بیشتر خاکش آهکیه  اما حالا سعی مون رو میکنیم ببینیم چی میشه. 


واسه من گل کاری و سر و کله زدن با گلها یکی از آرزوهامه و خدا میدونه چند دفعه تو ذهنم تصور کردم که برم دنبال کار باغبونی . اما متاسفانه هیچ وقت اونطور که دلم میخواسته نتونستم رو این موضوع تمرکز کنم حتی همین الان هم توی کارخونه ی بابایی که فضای خوبی واسه اینکار داره نمیتونم. فاصله خونه تا اونجا زیاده و رفت وآمد بابایی وقتش رو خیلی تلف میکنه و اونو از کار می اندازه. امیدوارم یه روزی تو آینده ای خیلی نزدیک بتونم روی یه تیکه زمین باغبونی کنم ...عاشقشم بخدا. اما گیر کردم تو قحطی امکانات ... به جان خودم راست میگم....