آرادی کلاَ از بچگی و کوچولویی هاش خیلی زود زبون باز کرد و  تو 10 -11 ماهگی انقدر که خوب میگفت : بـَــباب   ( یعنی کباب)  من و باباش رو نمیتونست صداکنه .... خدایی اش خوش خوراک و یکمی شکمو ِ  مثل من....  خب حالا بچه ای که  قبل از یک سالگی اش کلی کلمه  رو میگفته  فکر میکنید تو 5 سالگی چی باید بگه؟؟  بــــــعـــــله  ایشون چند وقتیه میگه : " مامان افسونی چرا برای من یه خواهر بدنیا نمی یاری من باهاش ازدواج کنم؟؟؟؟؟ "  اینم قیافه ی من بعد از شنیدن این حرف از زبون آراده : تعجب خیال باطل  

وقتی داشتم از جملات قصار آراد برای خاله رویا تعریف میکردم میدونید چی گفت ؟ گفت افسانه جون غصه نخور . آراد چون پسر با غیرت و متعصبیه نمیخواد خواهرش رو به دست غریبه ها بسپاره .... میخواد خودش بگیرتش تا خیالش راحت بشه هیچکی بهش نگاه چپ نمی اندازه......   .

یه بار هم من همینطوری یه تاپ پسرونه ی خوشگل و کوچولو دیدم که برای بچه ی 1 ماهه اندازه بود و همینطوری خوشم اومد و خریدمش . گفتم خوبه بدمش به خاله الناز که اگه نی نی دار شد بپوشونه تنش. آراد طبق عادت همیشه که وقتی از بیرون میام خونه ، باید ته و توی خریدهامو ببینه و بفهمه براش چی خردیدم ، تا نایلون لباس بچه رو دید دستم گفت : مامان افسونی ممنونم که برام لباس خریدی!!!! البته فکر نکنید حالا ما چه بچه ی مودب و کار درستی رو در این حد تحویل جامعه دادیم که وقتی میبینه مادرش خرید کرده میگه ممنونم!!!!!  این حرفهای آراد کاملا وقتیه و بستگی به روزش داره که ما در اون روز چقدر خدمت مفید بهش ارائه کردیم و چقدر ببهش حال دادیم و واسش اون چیزهایی رو که میخواسته خریدیم و الی آخر.... بهر حال  لباسها رو دید و تا چشمش به اون تاپ کوچولوی فینقیلی افتاد گفت  اِ مامان افسونی این که خیلی برام کوچیکه .... گفتم آرادی مامان اینو برای نی نی خاله الناز خریدم. گفت: مگه خاله الناز بارداره؟؟؟ قیافه ی منو تصور کنید بعد از شنیدن کلمه ی "باردار"  تعجب  . گفتم باردار یعنی چی ؟؟ گفت خب یعنی یه نی نی داره دیگه....