امروز ظهر مینو ، یکی از دوستان خوبم  زنگ زد و گفت که عصر به اتفاق شوهرامون بریم بیرون اما همه کارها رو خودش انجام داده و من لازم نیست تدارکی ببینم . من و سهراب هم با کمال میل قبول کردیم چون دقیقاَ همون روز همه مهمونهایی که برای عقد ساناز به اراک اومده بودن  رفته بودن و یه جورایی جاشون هم خیلی خالی شده بود و عصر جمعه بود و دلگیر و این پیشنهاد خیلی چسبید ..... بهر حال همدیگه رو دیدیم و رفتیم پارک جنگلی .... مینو هم که ماشالله همه چی رو پیش بینی کرده بود و حسابی حال کردیم... هوا سرد بود اما جای همگی تون خالی یه آش جو و سیرابی درست کرده بود عین مامانا.... من باید بگم که اصلا تا حالا آش  درست نکردم چه برسه به آش جو وسیرابی..... انصافا  هچی از آش "مامان پز " کم نداشت و البته میشه گفت عالی بود.... با پیاز داغ و نعنا داغ و سیر داغ و حلوا  و نون و پنیر و سبزی  خوردن و .... سالاد خوش مزه ابتکاری مینو  خیلی حال داد... تو اون یکی دو ساعتی که بیرون بودیم کلی گفتیم و خندیدیم و در مورد عقد ساناز صحبت کردیم و تو کل این زمان آرادی خواب تو ماشین بود ...هرچند که وقتی خوابه خوردن خیلی بهم حال نمیده و حس مادرانه ا گل میکنه که : "" وای چقدر جای بچه ام خالیه" اما چون هوا خنک و باید بگم یه کم سرد بود ، واسه همنم علاقه ای به بیدار کردن آرادی نداشتم .... عکسای اون روز به یاد موندنی  رو میذارم براتون و ببخشید که ممکنه خیلی هوس انگیز باشه .... اما جای همگی تون خالی بود....