و اما اتفاق دیگه ای که تو دو ماه اخیر افتاد و من هم یه کم بخاطر اون سرم شلوغ بود نامزدی خواهر کوچیکه یاخاله ساناز بود... خب سال قبل خاله الناز ازدواج کرد و امسال مهر ماه هم سانی عقدکرد (چهارشنبه 26 مهرماه 1391 ساعت 7 عصر ) دقیقاِ تو سالروز ازدواج علی علیه السلم و حضرت فاطمه.....

 و 24 آبانماه هم نامزدی شون بود. البته آرادی هم سر همین قضیه کلا رابطه اش با خاله سانی بهم خورد!!!!خب آراد از وقتی بدنیا اومده بود خاله الناز و خاله ساناز رو همیشه دور وبر خودش دیده بود و اونها هم حسابی لوسش کرده بودن و بالاخره توی زمانهایی که من سر کار بودم اونها زیاد براش وقت گذاشته بودن واسه همینم احساس حسادت آراد به شوهرهای این دو تا خاله زیاد تر بوده . اما خب بعد از این مدت خاله الناز دیگه الان که سر خونه و زندگی خودشه و دیگه لازم نیست دنبال خرید عروسی و برنامه ریزی های اون باشه و طبیعیه که الان وقتش دوباره آزاد شده و آراد الان اون حس رو دیگه به اون نداره اما فعلا با نامزدی ساناز مشکل داره و مدام غرغر میکنه که چقدر میرن بیرون... چرا میرن بیرون... و از این حرفها.... مثلاَ تو خونه آراد میگفت آخه آدم شوهر میکنه که چی؟؟ هی بره بیرون ؟ هی بره بیرون ... مامان این ساناز اصلاَ به مامی (یعنی مامانم) هم کمک نمیکنه ها .همش میره بیرون با عمو پدرام .... و  از این جور حرفهای قلمبه ....

بهر حال این اتفاق جدید توی
خانواده هم دلیلی بود که من توی این مدت مدام درگیر باشم و نتونم به نوشتن برسم که
حتمن دوستان گلم منو میبخشن و باز هم مثل قبل همراهی ام میکنن تا دوباره شروع به
نوشتن کنم ... راستی چند تا عکس هم از مراسم مختلف از بله برون گرفته تا عقد و
نامزدی براتون کنار گذاشته بودم تا شما هم در این حال و هوا با من شریک باشید...
به امید خوشبحتی خواهر کوچولوی خودم و همه خواهر کوچولوهای دنیا

بقیه عکسها در ادامه مطلب:

 

 


اینهم سفره عقد خواهری...

اینم آرادی تو عقد خاله ساناز