تولد 4 سالگی آراد

امسال تولد آراد گلم (17 مرداد ماه ) توی ماه رمضون و شبهای احیا بود و من دلم نمیخواست تو ماه رمضون واسه پسرم تولد بگیرم. واسه همینم گذاشتیم بعد از ماه رمضون و البته وقتی از مسافرت برگشتیم . خلاصه امسال تولد آراد بجای 17 مرداد 10 شهریور با حضور دوستاش و عمه ها و عمو جونش و مادر بزرگها و پدر بزرگها و خاله ها برگزار شد. البته طبق معمول این 4 سال ، نه دایی سعید اراک بود و نه خاله الهام. جاشون واقعاَ خالی بود....

من و بابا سهرابی از روز قبل حسابی در تب وتاب تولد بودیم و تمام چیزهایی رو که فکر میکردیم لازم باشه و آرادی رو خوشحال کنه تهیه کردیم و کیک رو هم امسال (angry bird) سفارش دادیم .

بقیه مطالب در مورد تولد آرادی و همینطور عکسها رو در ادامه مطلب ببینید:

 

 


روز جمعه هم از ساعت 4 مهمونها یکی یکی اومدن و به آراد حسابی خوش گذشت و حسابی با بچه ها بازی کرد و خوش گذروند و شیطنت کرد . تازه چیزای جدیدی هم یاد گرفته بود مثلاَ یاد گرفته بود برف شادی رو میگرفت جلوی در بادکنک ها و اونها رو از برف پر میکرد و یه دفعه خالی میکرد و کل خونه رو با برف شادی یکی میکرد. خیلی روز و شب خوبی بود و آرادم پا گذاشته توی  پنجمین سال زندگی اش. امیدوارم خدا پشتو پناهت باشه گلم و  من و پدرت بتونیم تو رو بنحوی شایسته تربیت کنیم تا هم برای ما و هم برای کشورت مایه ی سربلندی و افتخار باشی. الان که خیلی باهوشی و خیلی کارها میکنی که ما انتظار نداریم اما امیدوارم اینهمه استعداد و توانایی رو درست هدایت کنیم ...

هنر های مامان افسونی چشمک

اینهم عکسهای تولد آراد

بچه ی مثبت ....

مشغول امتحان کردن خوردنیها

آراد و دوستاش ...

مشغول فوت کردن کیک : بچه ام فکر میکرد کیکها رو که فوت کنه حتماَ صدا هم داره.....

آراد و باباش همیشه آماده برای عکس انداختن...

اینهم عکس مراسم اختتامیه تولد آرادی که ایشون بعد از کلی شیطنت و ریخت و پاش بدون اینکه رد پایی از کارهاش بجا بگذاره و خیلی مظلوم زودتر از اینکه مهمونها برن بیهوش شده و خوابیده تو بغل باباش... خب حالا کی دلش میاد به این شیطون نگاه چپ بندازه و بگه : مامان حالا من با این اتاق و خونه ی منفجر شده چیکار کنم گلم؟؟؟

درست چند دقیقه قبل از خوابیدنش گفت : مامان من میخوام برم خونه ی محمد اینا. دیگه نگی اجازه نمیدم. باید برم. ( منظورش خونه ی عمه مریمش بود که آرادی ما ارادت عجیبی به اونجا داره و عاشق پسر عمه اش . تازه از شب قبل هم پسر عمه اش اومده بود خونه ی ما و ما نگهش داشتیم که آراد کلی حال کرد اما هنوز هم از بودن با هم سیر نشدن... داشتم دعا دعا میکردم حواسش پرت بشه و پشت سر محمد گریه نکنه که هممون با تعجب دیدیم آراد ی یکدفعه بدون هیچ حرفی خوابش برده....