امروز 15/6/1391 .... تصمیم گرفتم تا پازل 1000 تیکه ای رو که الناز برای تولد سهراب خریده بود درست کنم و زودتر قابش کنم.البته توی اواخر مرداد هم یه بار پازل رو روی میز ربختم تا بچینمش اما اصلاَ نرسیدم و خورد بقه مسافرت و ... و جمعش کردم ...

فعلاَ شروعش رو اینجا ثبت میکنم ببینم تا چند روز میتونم تکمیلش کنم اگه آراد خان بذاره.

چون تا میبینه من میخوام برم طرف پازل بهونه میاره و میگه مامان بیا با همدیگه بازی کنیم. وقتی هم میبینه من بهش جواب نمیدم میگه : خستم کردی مامان افسونی ... چند بار بهت بگم من از پازل بدم میاد... این پازله اصلاَ بدرد نمیخوره ... و در نهایت هم چون دستش به میز میرسه و حالا میتونه دیگه خراب کاری کنه میاد و یه گوشه ی پازل رو که چیدم بهم میزنه و در میره.... اینهم عکس آرادی وقتی من دارم پازل رو روی میز میریزم و میخوام شروع کنم...

 بقیه عکسها در ادامه مطلب:


 


اینهم عکس قطعات پازل

اینهم عکس خود پازلمون که قراره کامل شد بشه این شکلی...