من و بابا سهراب به آراد قول داده بودیم که این جمعه بریم باغ وحش آخه آرادی هر دو هفته یکبار دلش برای اونجا تنگ میشه و میگه : مامان من دلم خیلی برای حیوونا تنگ شده ها!!! خب ما هم که جمعه ها کار و برنامه خاصی نداریم گفتیم بریم جایی که آرادی هم حال کنه... هوا گرم بود اما خب قولی بود که داده بودیم و باید آراد خان رو میبردیم چون از صبح که از خواب بیدار شد فقط میپرسید کی میریم باغ وحش. البته علاقه آراد به باغ وحش مربوط به خیلی وقت پیشه و ما تقریباَ توی سال های گذشته و در طول سال زیاد به اونجا میریم. طبق معمول غذا برای حیوونا برداشتیم و رفتیم. و تا ظهر اونجا بودیم بعد از کلی پیاده روی و برگشتن از اونجا بابا سهراب میخواست یه سر بره کارخونه ، من و آراد هم که از خونه فراری!!!! گفتیم باهات می اییم خلاصه بعد از اونجاهم چون ماهی مون تمام شده بود یه سر به پارک قزل زدیم که توی راهه و از اونجا هم ماهی خریدیم و هم از زیبایی فضا استفاده کردیم. تازگیها مدیریت اونجا خیلی به فضاش رسیده و خیلی جای قشنگ و تر وتمیزی شده. 

بقیه عکسها و مطالب در ادامه مطلب: 

 

 


تازگیها هم که آقا یاد گرفته واسه عکسهاش کلاَ ژست میگیره...

فهمیدم از کجا یاد گرفته ... خب پسرم به باباش رفته .... وقتی باباش توی عکسهاش فیگور میاد نتیجه اش این میشه دیگه... قربون پدر و پسر خوش عکس قهقهه

اینهم عکسهای پارک قزل

لبخند