توی سه ماهگی ات من و بابا سهرابی تصمیم گرفتیم که دیگه پسرمون مسلمون بشه و خلاصه سنتی بشی. چند روز قبلش من خیلی اظطراب داشتم و خیلی نگرانت بودم اما بالاخره رفتیم پیش یه دکتر خوب بنام دکتر " علیزاده " توی کوچه ی شکرایی و با سلام و صلوات و رد شدن از زیر قران ، شما رو به دستش سپردیم و تو هم اصلاَ گریه نکردی و پسر با وقاری بودی اما خب بعد از اینکه اثر مسکن ها رفت  و توی خونه ، یه کم شب اول اذیت شدی اما خب خدا رو شکر از فرداش دیگه حالت خیلی بهتر بود. اگه بگم کیا توی مطب همراهت بودن نگی چرا آبروت رو بردم؟!! خب نگرانت بودم و میترسیدم واسه همین به همه گفتم بیان پیشم. بابابزرگهات و مادربزرگهات و عمه فاطمه ات و من و بابا سهرابی همراهت بودیم ...

و کلاَ اونشب پدر بزرگ و مادربزرگت و عمه جونت پیشم موندند تا بهم توی نگهداری از شما کمک کنند. البته اینو هم بگم فقط این نبود که بمونند تا نگهت دارند ، اونها انقدر شما رو دوست دارن که میخوان تمامی لحظات مهم در کنارت باشن و تو هم بعداَ همیشه در کنارشون باشی و به فکرشون!!! 

راستی بذار یه چیزی بگم پسرم. بابای خودم  اونروز توی مطب بالای سرت بود به دکترت  کمک میکرد. از فردای اون روز تو هر وقت بابا بزرگت رو میدیدی بغض میکردی و میزدی به گریه و حالا گریه نکن و کی گریه کن !!!!! خیلی با مزه بود تا مدتها هر وقت بابام رو میدیدی اینطوری گریه میکردی و بنده خدا خودش رو از شما مخفی میکرد اما تا صداشون  رو هم میشنیدی بر میگشتی و نگاهش میکردی و دوباره بغض و گریه. به بابا گفتم فکر کردی پسرم نمیفهمه چه بلایی به سرش آوردین؟؟ خب معلومه از دستتون شاکی میشه....

اینهم عکس هایی که چند روز قبلش ازتون گرفتم تا روی همون ها با فتوشاپ متن دعوت از مهمونها رو بنویسم آخه یه هفته بعدش ما یه مهمونی براتون گرفتیم توی رستوران پارس و کلی از فامیلها رو دعوت کردیم( دقیقا جمعه 26 آبانماه 1387). واقعیتش بعد از بدنیا اومدنت همه دوست داشتن به دیدنت بیان اما خب با اونهمه اتفاقاتی که در اون زمان افتاد ما از همه عذر خواهی کردیم و قرار شد تا یه مهمونی براتون بگیریم و از خجالت همه دوستان و فامیلها در بیاییم که سنتی شدن شما بهونه ی خوبی برای دعوت از اونها بود.

 بقیه عکسها در ادامه مطلب:


الهی قربوت اون تیپ گشنگنت بره مامان با اون شکم قلنبه ات و پاهای توپولی ات....

ایشالله دامادی ات رو ببینم پسرم... وای چه مادر شوهری بشم من... خدا به خیر کنه....