آرادم... پسر خوبم

اولین مسافرت شما وقتی بود که حدوداَ 2 ماهه بودی. مامان از زمان فوت دایی کوروش توی هشتپر و پیش مامان مهری مونده بود و قرار شد من و بابا سهراب که حتی برای چهلم دایی کوروش هم نتونسته بودیم بریم، الان یه سر به مامان مهری بزنیم و از نزدیک ببینیمش و هم مامی رو بیاریم اراک . خب انقدر وضعیت من تو این مدت بعد از زایمان بد بود که تازه 10 روز پیش، دکتر اجازه مسافرت رو داده بود. شما هم دیگه الان وضعیتت بهتره و میتونی مسافرت بری. من و بابا هم همه لوازم مورد نیازت رو برداشتیم و براه افتادیم. خوشبختانه علیرغم ترسی که از مسافرت با تو داشتم و نگران اذیت شدنت بودم خیلی گل بودی و تمام راه رو خوابیدی. خیلی کم بیدار بودی و اونهم واسه این بود که شیر میخواستی!!!

یادم رفت بگم بخاطر آنتی بیوتیکهای قوی و زیادی که بعد از عمل دومم بهم داده بودند من تا یه مدت زیادی اصلاَ شیر نداشتم و شما رسماَ شیر خشکی بودی. خیلی گریه میکردم که حتماَ لیاقت نداشتم خودم به بچه ام شیر بدم که الان ازش محرومم. اما خب خوردن عصاره های مختلف و کمک های تو گل پسر باعث شد تا کم کم بتونم از این نعمت بهره مند بشم و خوشحال باشم که منهم در تغذیه تو فرشته دخالت داشتم... البته شیر خشکت هم SMA GOLD  بود که خیلی بهت می ساخت و تقریباَ از سه ماهگی ات به بعد توپول موپولی وخوردنی شده بودی اما چون توی اراک گیر نمی اومد بابا سهراب به عمو رامین گفت که یه کارتن 24 تایی برات از تهران بیاره و خلاصه ما خیالمون از بابت شیر خوردن شازده هم راحت شد.

اینهم ار عکس های شما توی مسافرتت به شمال:

بقیه عکسها در ادامه مطلب:


توی جنگل

وقتی توی بغل عمه ستاره و کنار دریا لم داده بودی ...

اینهم یه عکس دسته جمعی با دایی و عمه و دوقلوهاشون و مامی و بابایی

و اینهم خستگی بعد از دریا و لم دادن شما روی شکم بابا سهراب( این عادتت خیلی دوست داشتنی بود. هر وقت کمی بی حوصله بودی و یا دل درد داشتی ، وقتی بابا سهراب روی کاناپه دراز میکشید و تو رو روی شکمش میذاشت دقیقاَ مثل این عکس ، کلاَ آروم میشدی و خیلی وقتها اینطوری و در کمال آرامش روی دل بابایی خوابت برده بود عزیزم. نمیدونی توی این وقتها چقدر خوردنی میشدی آرادم)