نمیدونم با وجود اونهمه شور و شوقی که برای رسیدن بهار داشتم  چرا الان اینطوری شدم؟ الان یک ماهه که سرفه امونم رو بریده و دست از سرم برنمیداره... عید که آراد و باباش سرما خوردند و  آراد مامان حسابی سرفه میکرد  با وجودیکه شبها از صدای سرفه هاش خوابم نمیبرد اما هیچ وقت مثل این روزها نمیتونستم حال آراد رو درک کنم. حالا میبینم که به عنوان یه مادر خیلی ضعیف تر از اون بچه هستم. توی شبهای گذشته و تقریباِ از هفته ی سوم فروردین به بعد حتی یه شب هم درست نخوابیدم از بس سرفه میکنم. نمیدونم نوع بیماریها نسبت به گذشته  تغییر کرده و مقاوم تر شدند یا دکتر ها مثل سابق نیستند و فقط مدرک گرفتند و  مطب زدند؟ وقتی اویل به خاطر شدت سرفه هام به پزشک عمومی مراجعه کردم و بعد از یک هفته مصرف کامل و سر وقت داروهام و 4 تا آمپول آنتی بیوتیک قوی باز هم سرفه هام بهتر نشده بود مجدداِ به همون  پزشک مراجعه کردم و باز هم آمپول آنتی بیوتیک قوی و باز هم دارو ..... خلاصه 10 روز از بیماری ام گذشته بود  و من بهتر که نشدم هیچ احساس میکردم مشکلم بیشتر و بدتر هم شده . دوستان هم لطف داشتند و هر روز پزشکی رو به عنوان متخصص برتر معرفی میکردند و امان از این شهر اراک که بنظر من یه دکتر درست درمون هم نداره!!!  تصمیم گرفتم به سفارش یکی از آشناها پیش متخصص برم.  کل وضعیت تو روزهای گذشته رو براشون شرح دادم و ایشون گفتند تشخیص پزشک عمومی متاسفانه اشتباه بوده و من  شربتی رو تا آخر خوردم نباید مصرف میکردم چون باعث   توقف سرفه ها و تجمع عفونت در برونش شده و وضعیت منو بدتر کرده...  بماند که  بخاطر سابقه ی بد سرفه توی خونه مون من همیشه نگران بودم مثل مامان سرفه هام مزمن نشه و به عنوان یک بیماری لاعلاج که هر روز باید باهاش  سرو کله بزنم  بهش نگاه میکردم.  توی سالهای گذشته هر روز دیدم که مامان چطور از سرفه هاش برام گفته و اینکه شب تا صبح امونش رو بریده و  کافیه بوی یه ماده بهش بخوره و کل روزش رو با سرفه خراب کنه... این نگرانی ها حسابی روی اعصابم بود. اصلا توی موضوعات دیگه من آدم ضعیفی نیستم و معمولا همیشه دید مثبتی روی  وقایع دارم اما در مقابل بیماری  خیلی زود خودم رو می بازم حتی کوچکترین سرما خوردگی منو  تا یک ماه درگیر میکنه و اثراتش از تنم بیرون نمیره و جالبه که هرچی ازشون فرار میکنم طبق همون قوانین جاذبه بیشتر به سمتم می یان!!! البته  این ترس هم ریشه اش توی زایمان  من بوده.... اتفاثات بدی که در اون زمان برام افتاد باعث شد که بعدها انقدر  از بیماری بترسم . مخصوصاِ همین جناب اقای سرفه!!! یا شایدم سرفه خانم!!!!

بهرحال باوجودیکه بعد از مراجعه به متخصص اول تعداد دفعات سرفه بهتر از قبل شده بود اما مدلش تغییر کرده بود کمتر از قبل اما همراه با نفس تنگی. چند روزیه که احساس میکنم نفسم سنگین بالا مییاد . نمیدونم میتونید تصور کنید چطوری؟ خدایا چقدر در ماه های گذشته نعمت داشتم و از اونها بی خبر بودم!!!! اینکه سلامتی یه نعمت بزرگه  و من  الان با یه تلنگر کوچیک اینطوری بهم ریختم و از زندگی افتادم. نه حوصله  ی‌ارادی رو دارم و نه باباش...  من که همیشه  مرتب بودن خونه برام اهمیت داشت و برای آراد تا جایی که میتونستم وقت میذاشتم الان یه طوری شده که دو هفته یکبار هم یه جارو به خونه نمیزنم. سر کار هم اصلاِ مثل سابق نیستم .... دل  و دماغ کار کردن ندارم. هر روز صبح  5/8 -9 صبح میرسم سر کار و منتطرم ساعت 5/1 ظهر بشه و برگردم خونه....از این وضع خسته شدم. تمام بدنم بخاطر سرفه کردن درد میکنه و حسابی کلافه و خسته ام کرده. فقط دو  روزی که رفتیم روستای بابا اینا من حالم خوب بود !! دیروز هم به توصیه ی چند تا دیگه از دوستان پیش یه متخصص دیگه وقت گرفتم  نمیدونم کارم درسته یا نه اما پزشک قبلی گفت بعد از مصرف داروها  کاملاِ بهبود پیدا میکنم . همین که من نفس تنگی هم گرفتم  نگرانم کرد که دیگه پیش ایشون نرم. با آراد اماده شدم و رفتم . بیچاره سهراب هم خیلی این روزها گرفتاره و وقت سر خاروندن نداره . هی زنگ زد که ببینه میتونم برم یا نه. گفتم خیالت راحت. اما واقعا با آراد هزار و یک جور برنامه داشتم تا آمادش کردم و رفتیم. یه ربع دیرتر از  وقتی که گرفته بودم رسیدم. وقت که نه ...گفتند ساعت 5/6 عصر بیا بشین تا ببینیم کی  نوبتت میشه  و ساعت 8 نوبتم شد.  پزشک جوون و خوش رویی بود. بعد از شنیدن توضیحات من در مورد سابقه ی بیماری و مراجعات متعدد و مصرف داروهایی که توی دفترچه هام مشخص بود و معاینه گفت: شما باید یک ماه تمام مواردی رو که من میگم رعایت کنید  تا از دست بیماری  راحت بشی در غیر اینصورت تا یه عمر همرزاهی ات میکنه.  حالا باید چه جوری مراقبت کنم: بوی سرخ کردنی - عطر و ادکلن- شوینده هایی مثل وایتکس و جوهر نمک و هوای آلوده ی بیرون تعطیل . کلاِ هر بوی تند  میتونه وضعیت رو وخیم کنه. و اسپری ضد آسم داد و گفت تنها داروی شما این اسپری هست که باید دوبار در روز توی این یک ماه استفاده کنی  و ادامه داد شما آسم ندارید اما اگر مواردی رو که گفتم به شدت مراعات نکنید باهاش روبرو میشید... فکرم حسابی مشغول شد... چکار کنم با این بوی سرخر کردنی؟؟ مگه میشه یک ماه غذای بخار پز و آب پز خورد؟ بخدا دیگه خست ه شدم. این هفته عروسی دختر خواهر شوهرمه. میخواستم موهامو رنگ کنم ... خالا دیگه تعطیل شد. اوضاع خودم بد. آراد هم یه جور سرفه میکنه. سهراب هم گرفتاره حسابی... همه ی اینها باعث آزار روحی ام شده. سهراب میگه بریم یک ماه یه جای خوش آب و هوا زندگی کنیم تا حالت خوب بشه.  اما میدونم عملا اینکار و نمیتونیم بکنیم.  کار  خودم به کنار . فوقش نمیرم دیگه سر کار . از سلامتی ام مهمتر که نیست. اما کار سهراب چی میشه . اونی که حتی جمعه ها به خودش مرخصی نمیده چطوری کارخونه رو تعطیل کنه و بیاد یه ماه مسافرت. یه روز که یک ساعت زودتر میاد خونه یه بند موبایلش زنگ میخوره اونوقت نه یه روز و دو روز , یک ماه تعطیل کنه؟ نمیـــــــــــــــــــــــــــــدونم چکـــــــــــــار کنـــــــــــــــــم!!!