امسال شب یلدا خونه بابا اینا بودیم و شب بعدش هم قرار شد بریم خونه مادرشوهرم اینا. خب امسال من اونطور که باید نمیتونم واسه این مراسم خاص وقت و انرژی بذارم  جون روز به روز دارم سنگین تر میشم البته در کل نسبت به موقعی که منتظر بدنیا اومدن آراد بودم الان حالم هم بهتره و هم نسبتا کمتر وزن اضافه کردم و دور و بری ها همگی میگن که خیلی مشخص نیست که سه هفته دیگه نی نی بدنیا میاد... خب نمیدونم والا.

اما بازم نمیتونم واسه آرادی بی خیال بشم و چیزی برای این روز خاص واسه مدرسه نبرم. دوتا کیکی درست کردم و یه ظرف هم انار تزیین شده مثل سال قبل که دور کلم رو فویل پیچیدم و روش گل های انار رو با سیخ چوبی زدم. وقتی با عجله داشتم به سمت مدرسه رانندگی میکردم یکی از ظرفهای کیکی که پخته بودم ولو شد روی اون یکی و کلی از شکل افتاد... وقتی رسیدیم جلوی در خونه ی مامان اینا ( چون آراد همونجا میره مدرسه) به آراد گفتم که بره سر کلاس و من کیک ها رو تزیین میکنم و بعد میام. آراد رفت و منهم کیک شکسته مو بردم تو خونه مامان اینا.خلاصه مجبور شدم کیکی رو که واسه دفتر پخته بودم برش بزنم تا از اون شکل و شمایل دربیاد اما در کل خیلی خوشگل هم شد. وقتی تو زنگ تفریح بردم دفتر معلمها کلی حال کردن و تشکر که چرا با این وضعیت تو زحمت افتادم!!! منم به خودم مغرور شدم که نه بابا این حرفها چیه و زحمتی نیست و از این تک و تعارفا... خلاصه بعد هم کیک کلاس آراد اینا رو که خیلی خوشگل شده بود به خانمشون دادم. بچه های هم کلاسی آراد کلی میومدن و از من تشکر میکردن که خاله مرسی ... چه کیکی خوشگلی.. دستت درد نکنه خاله و از این حرفا... آراد هم که حسابی از مدل تزیین کیک کیف کرده بود کلی اومد و منو بغل کرد که مامان مرسی. یه کمی با خانمشون در مرود آرادی حرف زدم که این روزا تو نوشتن مشقاش تنبلی میکنه و ازش راهنمایی خواستم و اونم گفت واسه بدنیا اومدن نی نی جدیده. گفتم هنوز که به دنیا نیومده. گفت : باشه بچه ها خیلی زود متوجه تغییرات و اتفاقات میشن و نسبت بهش عکس العمل نشون میدن و گفت که با بردن جایزه واسه آراد خان تو کلاس میتونم تشویقش کنم...

 . آراد وقتی از مدرسه اومد حسابی خوشحال بود و گفت کیک خیلی خوشمزه ای بوده و هنوز دلش میخواد ازش بخوره ومنم  قول دادم دوباره واسش درست کنم...  

در نهایت امشب رو با خانواده خودم دور هم بودیم البته نسبت به سالهای قبل خیلی خلوت و معمولی چون ساناز اینا تهرانن و ما هم تنها بودیم با الناز اینا. البته سانی امشبو پیش الهامه و امسال اونها کنار هم  شب یلدا رو جشن میگیرن

اینم از ظرف اناری که بردم واسه دفتر آراد اینا

لطفا بقیه عکس ها رو در ادامه مطلب ببینید


اینم کیکی که واسه آرادی و کلاسشون بردم. آراد عاشق کیکهای شکلاتیه و منم چاره ای جز درست کردن چیزی که اون میخواد ندارم...

اینهم آراد گل مامان مشغول نوشتن آرزوهاش روی هندوانه شب یلدا... البته از این سر هندونه تا اون سر هندونه رو نوشته بود... کلی دعا و آرزو . مثلا یکیش اینکه خیلی پولدار بشه و ماشین بی ام و بخره واسه خودش... بچه های الان همه چیزشون با زمان ما فرق داره. زمان ما آرزوهامون هم مثل خودمون کوچیک بود. اما حالا بچه ها دنبال چیزایی هستن که بعضی وقتا به مخیله مون هم خطور نمیکنه والا....