توی ماه اسفند بود که یه روز سهراب زنگ زد و گفت یه مسافرت کاری براش پیش اومده تو مشهد. گفت میای با هم بریم؟ گفتم آراد مدرسه داره . گفت سه چهر روزه میریم که دو روزشم پنجشنبه و جمعه بشه که آراد خیلی عقب نمونه. خلاصه اینکه تصمیم بر این شد که بریم. از اونجایی که قرار بود با هواپیما بریم و تصمیم گرفتیم مامان و بابای سهراب رو هم با خودمون ببریم. آخه بابای سهراب خیلی ساله که مشهد نرفته بودن و البته الانم دیگه جوری نبود که بشه تو این مسافت طولانی با ماشین با هم بریم چون قطعا اذیت میشدن. بنابراین فرصت خوبی بود که با هم بریم بدون اینکه اونها هم اذیت بشن. ما هم اینطوری تنها نبودیم اونجا. خلاصه سهراب به پدر و مادرش گفته بود و اونها رو راضی کرده بود ومن بلیطهامونو گرفتم و با خانم معلم آراد هم صحبت کردیم و راه افتادیم. از اراک تا تهران رو با ماشین خودمون رفتیم و اونجا تو پارکینگ فرودگاه ماشینو گذاشتیم و رفتیم سوار هواپیما شدیم. واسه آراد که این اولین مسافرتش با هواپیما بود ، خیلی همه چیز جالب و خوب بود و کلی هم موقع پرواز از دستش خندیدم و از عکس العملهاش فیلم گرفتم... وقتی به مشهد رسیدیم و هتل گرفتیم و مستقر شدیم پدر و مادر سهراب کلی از بودن در اونجا خوشحال بودن و کلا تمام این سه چهار روزشون رو به زیارت امام رضا رفتن و ما رو هم دعا کردن که بانی اومدنشون شدیم. علی الخصوص پدر سهراب... راستی اولین دندون شیری آرادم هم که از تو اراک لق شده بود تو مشهد افتاد و آرادی بی دندون به اراک برگشت...

یه چیز دیگه هم اینکه مشهد حسابی هوا سرد بود و ما که تو اراک برف ندیدیم امسال اینجا تو مشهد یکی دوبار بارش برف رو دیدیم و کلی خوشحال شدیم... اما واقعا سرد بود

لطفا برای دیدن بقیه عکس ها ادامه مطلب رو ملاحظه فرمایید:


آرادی در حالیکه برای گرفتن تغذیه تو هواپیما بسی خوشحال است:

پدر بزرگ و مادربزرگ آرادی:

اینهم عکس بی دندون شدن آراد....