دیشب فرصت نداشتم خیلی توی آشپزخونه مشغول پخت و پز بشم اخه دیر اومدیم خونه. من و آراد که تا ساعت 8 شب خونه ی مامان اینا  بودیم و خاله الناز و عمو علی آراد هم بودند و آرادی هم هیچ کاری به کار من نداشت. آرادی کلا وقتی دور و برش شلوغ باشه اصلاِ طرف من نمی یاد. بازی (زامبی و پلنت ) رو دوست داره و  همش پای کامپیوتر با عمو علی اش بازی میکنه. تو این  سن و سال همچین با کامپیوتر بازی میکنه من موندم این پسری یه کم بزرگتر بشه چی بشه !!!!! ساعت 8 که بابا سهرابی خسته اومد خونه ی مامان اینا دنبالمون چون یه کم خرید داشتیم رفتیم خریدمون رو انجام دادیم و بخاطر برف زیادی که در حال باریدن بود زودتر برگشتیم خونه. با خودم گفتم خوبه من نیت کردم تا دوشنبه کارهای خونه رو تموم کنم حالا از آسمون و زمین همینطور داره میاد. اولش که بخاطر ماموریت کاری که دارم نتونستم برای یکشنبه مرخصی بگیرم  و خونه رو جمع و جور کنم! دوم هم که بخاطر این برف غیر منتظره که کاملاِ همه جا رو سفید پوش کرده دیگه شستشو ممنوعه و باید به خانم نظافتچی بگم واسه آخر هفته که هوا بهتر شد بیان خونه رو تمیز کنن. بهر حال شام رو هم  شنیسل مرغ درست کردم که هم بابایی دوست داره و هم آراد گلم.

 


اینهم عکسهایی از منظره برفی سر کار من  و درخت توت جلوی در اتاقم  که توی فصل  تابستون پر از توتهای خوشگل و قرمز رنگ و شیرین و آبداره!!!!!