خب امسال که آرادی به کلاس اول داره میره مسلما یه زندگی جدید رو با تمام محدودیت ها، مسئولیتهای جدیدش و کارهایی که باید و نباید انجام بده ، داره تجربه میکنه.... قطعا روزهای سختیه براش اما خب به زودی یاد میگیره که دیگه نمیتونه و نباید مثل یه بچه کوچیک رفتار کنه... میتونم ببینم که یه روزایی چقدر از دست خانمشون عصبانیه که چرا بهش مثلا گفته : آراد نباید وسط کلاس هی اجازه بگیری و بری بیرون... میاد خونه و میگه اصلا به خانممون چه مربوطه که من چند بار میرم بیرون... دلم میخواد برم بیرون..خب دستشویی دارم و کلی غر غر میکنه . اما خب چند روز بعد میبینم که مثلا همین رفتار رو در مورد همکلاسی اش داره تحلیل میکنه و میگه مامان یکی از همکلاسی هام هی میرفت بیرون و حواس ما و خانممون رو پرت میکرد .... خب تو زنگ تفریح میرفت دستشویی دیگه.... میبینم واسش دیگه جا افتاده که نباید وسط کلاس هی بیرون بره و دیگه این موضوع براش یه جوری مشخص شده و جا افتاده. یا مثلا اوایل مدرسه اش ازنظم حاکم بر مدرسه ایراد میگرفت و قبول نمیکرد که یه چیزایی مربوط به مدرسه است و یه کارهایی مال خونه.. کلی با خودش کلنجار رفته و به من غرغر کرده تا بالاخره فهمیده که بابا مدرسه اینه!!!! لباس فرم داره، ساعت ورود و خروج و زنگ تفریح و بازی و درس هرکدوم جایگاه خودشو داره..

البته نگاه نکنید ریلکس نشستم از خاطرات آراد و کلاس اولش براتون مینویسم .واسه یاد گرفتن هر کدوم از این کارها و یا پذیرفتنش ، جونمو بالا آورده... گریه

حتی در مورد مشق نوشتن کلی با هم جنگ و دعوا داریم... هر روز مشقاشو نمی نویسه تا  شب بشه... شب که شد میزنه به گریه که: " من چقدر بدبدختم . چرا باید برم مدرسه ؟؟؟ اصلا دلم میخواد بیکار و بیسواد بمونم " یا میگه :خوش بحال تو مامان افسونی که مدرسه نمیری، حالا من با اینهمه مشق چکار کنم و کلی بد و بیراه به خانمشون میده که براشون تکلیف گذاشته و بالاخره مینویسه اما چه نوشتنی... حالا به خدا وقتی یادم میاد که خودم کلاس اول یه حرف الف رو باید تو چند صفحه مینوشتم و الان بچه ها مشقاشون همش چند خط بیشتر نیست دلم واسه خودمون میسوزه . بعضی وقتا فکر میکنم ما هم همین برنامه رو وقتی میرفتیم کلاس اول داشتیم یا نه؟؟؟ نمیدونم چرا فکر میکنم ما اینطوری نبودیم و نسل این بچه ها با ما زمین تا آسمون فرق داره. نسلی پر توقع و خود خواه که همه چیز رو برای خودشون میخوان ... خیلی دلم میخواد یه روز در مورد این اختلاف و فاصله بین نسل ها و یا به اصطلاح generation gap

صحبت کنم .... بهرحال عکسی که ملاحظه میفرمایید آراد خان هستن مشغول نوشتن مشق شب که خوابشون برده !!!!

البته یواشکی بهتون بگم ها وقتی میزنه به گریه کلی دلم براش میسوزه و باهاش همدردی میکنم که اگه نمیخوای ننویس!!!! اما خب خودش هم فهمیده که اگه ننویسه باید جواب خانمشون رو بده واسه همینم مجبور میشه تمومشون کنه....