خب آراد گل مامان امسال یه کوچولو بزرگتر شده و به امید خدا میخواد دوباره پوست من و باباشو واسه مشق نوشتن بکنه و میخواد سال تحصیلی جدید رو آغاز کنه . امسال خانم معلمشون سرکار خانم" صحت " یکی از معلمین با سابقه است و بسیار مهربونه و آراد از همین اول سالی حسابی عاشق خانمش شده. منم از این بابت خوشحالم.

امسال آرادی شروع مدرسه رو به خاطر دیدن دوستان کلاس اولیش کلی با ذوق و شوق رفت اما هنوز چند روز از مدرسه نگذشته بود که با شروع درس و مشق دوباره مشق ننوشتن آرادی شروع شد. من و بابا سهراب که واقعا موندیم با این رفتار آراد چه برخوردی بکنیم. والا زمان ما از این خبرا نبود و کسی به درس و مشق ما کار نداشت. هر کاری میکردیم ، کسی نمیپرسید درس داری ؟ نداری؟ نمره ات چنده و ... اما حالا ده نفر به یه بچه میچسبیم بازم از پسش بر نمیایم. یه وقتایی از بس واسه مشق نوشتن آراد کلافه میشم و حرص میخورم که فکر میکنم چه اشتباهی کردم تصمیمی گرفتم دومین بچه رو هم بیارم. نکنه نتونم از پسش بر بیام و درسهای آراد افت کنه و ... نمیدونم حالا که دیگه راه برگشتی نیست. باید صبر کنم و ببینم گل پسر من چه جوری از پس کاراش بر میاد. متاسفانه تو مورد تربیت کودک و یا رفتار با بچه های ابتدایی و برخورد با واونها هم درست مثل هر مورد دیگه ی زندگی هر کسی شیوه و روش خودش رو داره و تجربیات در این زمینه از پدر و مادری به پدر مادر دیگه فرق میکنه . یکی میگه ولش کن خودش درست میشه، اون یکی میگه الان واسه مستقل شدنش از شما تو درس و مشق خیلی زوده حالا حالا ها  باید همراهیش کنی، یکی دیگه میگه نمینویسه ننویسه به معلمش بگو درستش میکنه  و خلاصه هر کس یه راهکاری داره.... اما من فعلا نتونستم بی خیال بشم و کلا بذارم به عهده خودش. فعلا تجربه ی من از این مدله..

البته تو این میون چون به آرادی گفتم که نی نی تو راهی مون ( داداشی آراد) که اگه خدا بخواد تو دی ماه به دنیا میاد ، خیلی چیزا رو از داداش بزرگش یعنی آراد خان یاد میگیره ، یه کوچولو حواسش به من و نی نی هم هست!!!! مثلا وقتایی که عصبانی ام میکنه واسه ننوشتن درساش بهم میگه مامان تو حرص نخور داداشی میفهمه ها ... حالا بازم جای شکرش باقیه این چیزا رو میفهمه نیشخندقهقهه

این هم عکس بابا سهراب و آراد جونم روز اول مهر ماه سال 1394 و قبل از رفتن به مدرسه :