نزدیک به 3 ماه از بارداری ام میگذره و من هنوز به غیر از رویا به هیچکس نگفتم که نی نی دارم. دوست داشتم تا زمانیکه بقیه خودشون متوجه نشدن این موضوع رو عنوان نکنم. دایی حسن اینا امسال بالاخره طلسم اومدنشون شکسته شد و توی ماه رمضون چند روزی رو به خودشون مرخصی دادن و اومدن این طرفی تا سری به اقوام بزنن. هر چند که توی ماه رمضون امکان پذیرایی درست و درمونی نیست و بیرون نمیشه رفت اما خب در مجموع بد نگذشت و تونستیم یه کم خوش بگذرونیم . بعد از ماه رمضون عروسی برادر شوهر ساناز بود و من تو همون زمان که یه هفته تا عروسی مونده بود بالاخره با اصرار بابا سهراب به خانواده هامون جریان نی نی دوم مون رو رسمی اعلام کردیم . خلاصه اینکه امسال بخاطر شرایطم قصد تولد گرفتن واسه آراد رو هم نداشتم. اما جالب اینکه همین امسال که قصد تولد گرفتمن نداشتم به جای یه بار آراد سه بار  تولد داشت و سه بار شمع های روی کیک های تولدش رو فروت کرد!!!! ما اینیم دیگه... کلا خدانکنه قصد انجام یه کاری رو نداشته باشیم ، چند بار چند بار انجامش میدیم چشمک

حالا چرا سه بار؟ راستش دفعه اول که دقیقا همون روز تولدش بود که البته همزمان با تولد بابای گلمه و امسال تو این تاریخ دایی مسعود اینا هم اراک بودن. خلاصه اینکه جمعه شام که همون 17 مرداد هم بود خونه ی الناز اینا دعوت بودیم شام. من هم با زندایی رفتم شیرینیفروشی و یه کیک گرفتم و چنتا شمع و ... و گفتم خب اینطوری هم تولد بابا رو جشن میگیریم و هم آراد و هم اینکه دیگه آراد هم بهونه جشن رو نخواهد گرفت. خب اولین کیک تولد آراد این بود البته مشترک با بابا بزرگش :

لطفا بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید

  


یه چند وقتی از تولد آرادی گذشت و اوایل شهریور آرمین گلم اومد اراک و چون تو تهران به آرادی کادوی تولدش رو داده بود و آرادم دلش میخواست داداش آرمین تو تولدش باشه ، اینجانب بالاخره مجبور شدم کیک و دسری بدرستم و از خاله الناز و شوهرش و مامان بزرگ و بابابزرگ و آرمین دعوت کنم تشریف بیارن واسه تولد. اما خدایی شام رو گذاشتیم به عهده بابا سهراب که از بیرون پیتزا تهیه بفرمایند...

خب اینم کیکی که درست کردم واسه آرادی به درخواست خودش کیکی شکلاتی با دسر شکلاتی

خب اینم یه مدل ژسته واسه عکس گرفتن... آرادیه دیگه کاریش نمیشه کرد:

آراد و پسرخالش " داداش آرمین"

و اما مادربزرگ و پدربزرگ و عمه جان و عموجان آراد هم دلشون میخواست بیان تولد آرادی اما چون ما تو مرداد همش مشغول بودیم برنامه اومدن اونها هم موند واسه شهریور و اینطوری شد که من امسال برای بار سوم واسه آراد خان شاخ شمشاد تولد گرفتم

آراد و دختر عموش