خب بازم یه تعطیلی خورد به تور ما و ما دوباره گاز ماشینو گرفتیم به سمت شمال.... خب چیکار کنیم شمال ندیده ایم... واسه کسی که تو اراکه با این آب و هوای تمیز و خوب و بودن گرد و غبار خب چه اشکالی داره سالی یکی دوبارم بره به مناطق بد آب و هوای شمال کشور؟؟؟ ها؟؟؟ خب عید فطر یه تعطیلی 4 روزه بود که از سه شنبه شروع میشد ما هم قرار گذاشتیم ایندفعه با خانواده شوهر جان مسافرت بریم. با عموی آراد هماهنگ کردیم و فکر کردیم ایندفعه دیگه جورش جوره که ضد حال خوردیم دوباره... بنده خدا مادر سهراب هم کلی خوشحال بود از اینکه با ما میاد مسافرت اما وقتی دید برنامه برادرشوهرم جور نیست و نصف و نیمه میخوایم بریم اونم دیگه منصرف شد. بهرحال ما انقدر مصمم بودیم که با وجود از دست دادن 3 شنبه روز اول تعطیلی و روز عید فطر اما بازم 4 شنبه بار و بندیلمونو جمع کردیم و رفتیم. به خاطر اینکه به ترافیک برنخوریم تصمیم گرفتیم از سمت لوشان و منجیل بریم زیباکنار و کیاشهر چون ساحل خوبی دارن و ارتفاع آب تا حدود 500-600 متری کمه و کف ساحل ماسه ایه و برای آراد که مدام میخواد بپره تو آب خوبه... بهرحال تا نزدیکیه منجیل همه چی روبه راه بود و ترافیک روون... اما یه دفعه با سدی از ماشینها مواجه شدیم که همگی نرسیده به منجیل توقف کرده بودن .. اصلا باورکردنی نبود اینهمه ماشین کجا بودن که یه دفعه جلومون سبز شدن!!! البته بخاطر اون تونل منجیل و خروجی باریکش انتظار هم میرفت اینطوری بشه... آقا چشمتون روز بد نبینه که ما حدود 4-5 ساعتی رو شاید در فاصله یکی دو کیلومتری منجیل موندیم و اصلا هیچ ماشینی حتی یه کوچولوحرکت هم نمیکرد. قفله قفل!!!! خب دیگه نمیخواد خودتونو تو اون گرما بذارین جای ما اما بهرحال آروم آروم ترافیک روون شد و ما ترجیح دادیم نهار رو همونجا تو منجیل بخوریم تا از گرسنگی نمیریم. یه رستوران سنتی بود که فضای خوب و آرومی داشت. دست و صورتمونو شستیم و نشستیم و بعد از نهارم یه استراحتی کردیم و بعدش هم از حجم اون ترافیک کلی کم شده بود و بعد از تونل هم انگار اصلا ترافیکی در کار نبوده!!!! بهرحال عصر رسیدیم بندر کیاشهر. خب اون ترافیکی که عرض کردم خدمتتون عوارض و پیامداش این بود که حالا جا هم برای اسکان گیرمون نمیاومد... یادمون افتاد که یکی دو سال پیش اومده بودیم هتل دریا و یه شب اینجا خوابیده بودیم تو جاده پل چوبی. اتاقمون تر وتمیز بود . تصمیم گرفتیم یه سر بزنیم به هتل. اتفاقا وقتی رسیدیم به خیابونی که توش هتل قرار داشت از اول خیابون دست فروشا بساطشون رو پهن کرده بودن و کلی چیز میز آورده بودن واسه فروش. فهمیدیم چهارشنبه بازاره. آخ آخ منم که عاشق اینبازارای شمال مخصوصا از نوع چند شنبه بازارش... کلی حال کردم. هتل فقط یه اتاق 6 تخته خالی داشت که واسه ما سه نفر کلی بزرگ بود. اتاقو از روی ناچاری گرفتیم چون واقعا خسته بودیم و سهراب هم از صبح پشت فرمون حسابی خسته شده بود. آرادم همینطور دیگه بهونه میگرفت!!! وسایلو بردیم تو اتاق و یه کوچولو استراحت کردیمو لباس پوشیدیمو اومدیم سراغ چهارشنبه بازار.... آخ آخ جای مامانو کلی خالی کردم ... از سبزی محلی گرفته تا نون خونگی ، سیر و فلفل و میوه های جنگلی و اوووه هر چی دلت بخواد از لباس و اسباب بازی و سندل و ... همه چی تو این چهارشنبه بازار پیدا میشد... کلی کیف کردم. آراد یه تویوپ برا خوردش خرید و منهم کمی فلفل و نون محلی  کمی وسیله واسه هتل و برگشتیم هتل. شب رو استراحت کردیم تا صبح بریم صبحانه رو کنار دریا بخوریم... صبح زود تلفن سهراب به صدا دراومد و فهمیدیم که عمه مریم آراد با شوهر و پسرش اومدن  اینجا و کنار ساحل هستند. ماهم برای صبحانه به اونها ملحق شدیم. آراد هم از تنهایی دراومد چون کلی با این پسر عمه اش حال میکنه و ارادت خاصی بهش داره. هتل رو تحویل دادیم و با هم یه خونه تو زیبا کنار نزدیک ساحل گرفتیم و واسه نهار رفتیم ساحل. آراد حسابی شن بازی و آب بازی کرد . شب هم واسه شام از دار کباب مخصوص کیاشهر خوردیم که فوق العادس بنظر من طعمش. جهت اطلاعتون عرض کنم که اینجا قصابی ها گوشت رو به اندازه مورد نظر شما وزن میکنن و شما گوشت میخری نه کباب. بعد بهش مواد میزنن. یه منقل بزرگ هم جلوی در مغازه دارن. به سیخ میکشی و میگیری رو منقل و کباب رو نوش جون میکنی. حتی الانم که دارم ازش حرف میزنم دوباره دهنم آب افتاد . من و سهراب و آراد که عاشق طعمشیم ...محالم هست بیایم اینجا و یکی دو وعده ای از این دارکباب به بدن نزنیم!!! جمع شب همسفرامون برگشتن و ما هم شنبه صبح اینبار بدون ترافیک برگشتیم اراک.

اینم چند تا عکسم از سفرمون:

لطفا برای دیدن بقیه عکسها بقیه مطلب رو ببینید: 


آرادی خسته و کوفته و آفتاب سوخته در راه بازگشت از سفر ...